جای چیزی خالی است

دارم نامه زینب محمدی را برای دوچرخه می خوانم. نوشته: جای خالی چیزی در دوچرخه به شدت حس می گردد.

جای چیزی خالی است

کنجکاو می شوم. می آیم پایین تر. نوشته: دوچرخه با نوجوانان ارتباط مستمر ندارد.

فکر می کنم: ندارد؟ ادامه می دهم. نوشته: ما از دوچرخه دوریم. درست است که مطلب می فرستیم، چاپ می گردد و ذوق می کنیم، اما این ارتباط نیست... فکر می کنم: ارتباط که هست، اما کافی نیست.

نوشته: یادم می آید قبلاً از خبرنگارها سؤال می کردید. این ارتباط مفید بود. این که بچه ها فرصت می کردند با شما صحبت نمایند یا از مسائل خودشان بگویند یا...

فکر می کنم: راست می گوید. شاید خوب باشد باز هم سؤال یا موضوعی را مطرح کنیم تا بچه ها درباره اش حرف بزنند و بنویسند. البته به شرطی که بچه ها مشارکت نمایند. اگر نه، سؤال کردن و جواب نگرفتن که فایده ای ندارد.

نوشته: ما در مسائل دوچرخه سهیم نیستیم. تا به حال پای درددل دوچرخه نبوده ایم تا برای مسائلش اندوهگین بشویم.

فکر می کنم: این جا را خیلی قبول ندارم. خیلی وقت ها مسائل را به بچه ها گفته ایم، نمونه اش هم همین مسئله کاغذ و چاپ نشدن دوچرخه. البته قبول که گاهی همه مسائل را نمی گردد به شکل عمومی گفت.

نوشته: دفتر دوچرخه از ما نخواسته، ولی ما و شاید فقط من به این احتیاج داریم؛ به ارتباط دوطرفه، به ایده دادن، نقدکردن، صحبت کردن و بعد فرستادن اثر...

فکر می کنم: چرا زینب این طور فکر می نماید؟ یعنی دوچرخه در انتقال این احتیاج و حس پیروز نبوده و نتوانسته نوجوان ها را به مشارکت دعوت کند؟ چون مدتی چاپ نشده، این ارتباط قطع شده؟ چون مدتی است که بچه ها را به حرف زدن و نقدکردن دعوت نکرده، این حس به وجود آمده که دیگر احتیاجی به نقد ندارد؟

نوشته: مخاطب نگران و شاید کم رنگ دوچرخه.

فکر می کنم چه خوب است که زینب نگران دوچرخه است. چه عالی که نگرانی اش را می گوید. کاش همه بچه ها همین کار را بنمایند.

تصویرسازی: نوشین صرافها

منبع: همشهری آنلاین
انتشار: بروزرسانی: 16 آذر 1398 شناسه مطلب: 499

به "جای چیزی خالی است" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "جای چیزی خالی است"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید